شکار ذهن ها!!

به وبلاگی که در آن هر چیز خواندنی و دیدنی وجود دارد خوش آمدید لطفا نظر یادتان نره

 
یه جوک بگم؟؟؟؟
نویسنده : - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱
 

نام مرد در موبایل خانومها:

آشنایی: مرد رویاهام

نامزدی:عشقم

ازدواج:هم نفسم

1ماه بعد:جان دلم

2ماه بعد:سایه سرم

3ماه بعد:شوهرم

1سال بعد:آقابالاسر

2سال بعد:بخوربخواب

3سال بعد:نره غول

4سال بعد:لنده هور

بعد از 5سال:مرتیکه نفهم بی شعور-مفت خور بی چشم و رو

ابلهنظر یادتون نرررررررررررهابله


 
 
✿فراموشی✿
نویسنده : - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱
 

نه یادم میکنی نه میروی از یاد

به نیــکی بـــاد یادت ای پــریزاد

                                 عجب نبودکنی فایز فراموش

                                 فراموشی است رسم آدمیزاد


 
 
عشق از نگاه جوامع مختلف
نویسنده : - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
 

عشق از نگاه مردم: عشق از دید حاج آقا: استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدی؟! (جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدایت کنه) عشق از دید یک ریاضیدان: عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول! (جمله عاشقانه: آه عزیزم به اندازه سطح زیر منحنی دوستت دارم)
عشق از دید رحیم گوشکوب بقال سر کوچه: والا زمان ما عشق مشق نبود. ننمون رفت این فاطی اتوماتیک رو واسمون گرفت! (جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داریم ؟) عشق از دید مرتضی ایدزی (در زندان): اوچیکتیم عشقی! (جمله عاشقانه : خاک زیر پاتیم ... نشاشی که گل میشیم)
عشق از دید ننه بزرگم:
نزن ننه این حرفارو! راستی این دختر بتول خانوم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه!
(جمله عاشقانه : بریم خواستگاری ...)
عشق از دید دوست دخترم: عزیزم تو که عاشقمی پس چرا هزینه جراحی دماغمو نمیدی؟! واسه ناهار هم بریم سورنتو... نادیا و دوستشم میان... دوست نادیا واسش یه ماتیز گرفته! تو حتی حاضر نیستی واسه من که اینهمه دوستت دارم یه پراید بخری؟!
(جمله عاشقانه: عزیزم گوشی سونی میخوام... راستی دوستت هم دارم!)
عشق از دید غلام شوفر: رادیاتور عشق من از برایت جوش آمده! باور نداری بر آمپرم بنگر!
(جمله عاشقانه: عزیزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)
عشق از دید ارازل و اوباش (۱): عشق مشق سرش گرده! خونه خالی نداری؟
(جمله عاشانه : بوووق... آبجی میای بریم کثافتکاری ؟)
عشق از دید بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب میشه؟! حالا بگو ببینم باباش چی کارست‌؟
(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگیر)
عشق از نگاه ننم: وا مگه تو امسال کنکور نداری؟! عشق باشه واسه بعد!
(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت)
عشق از دید دخترای ترشیده: خدا جون یعنی میشه بیاد خواستگاریم؟!
(جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم ???? تومن نذرت که بیاد خواستگاریم)
: عشق از دید ارازل و اوباش (۲): عشق مشق سرش گرده! خونه خالی نداری؟
(جمله عاشانه : بوووق... آبجی میای بریم کثافتکاری ؟)


 
 
ترفند خفن برداشتن راست کلیک
نویسنده : - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
 

برداشتن محدودیت راست کلیک در صفحات Web

 

 

حتما با وبلاگهایی رو به رو شده اید که راست کلیک را ممنوع کردند و به جای آن یک پیغام ظاهر میشود اگر در این صفحات احتیاج ضروری به راست کلیک داریدبه روش زیر عمل کنید

ابتدا با کلید موس راست کلیک کنید و بدون آنکه انگشت خود را از روی موس بردارید کلید ESC را فشار دهید تا پنجره پیغام بسته شود. سپس انگشت خود را از روی موس بردارید خواهید دید که منوی راست کلیک ظاهر میشود

البته بعضی از وبلاگ نویس ها زرنگ تر از این حرفها هستند واین عمل در وبلاگ آن ها فایده ای ندارند

یک راه دیگر هست که اگر کسی طالب آن است در قسمت نظرات برای من یاداشتی با ID خود بگذارد تا برای ایشان این مطلب را send کنم .


 
 
داستام شکمو( آخر خنده)
نویسنده : - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠
 

دوستان گلم

کلی وقت صرف نوشتن این ها کردم

بنظر خودم که خیلی باحال شده .. خیلی

داستان نره خری به نام حسن  از اول زندگی تا اخر زندگیشه

( داستان زیر متن هر عکس )

فقط در اینجا این متن را میتوانید پیدا کنید ( طنز نوشته توسطhm2c)

 

 

 

(دوستان گلم زیبایی این متن به عکس هایش است برای باز شدن کامل ان ها اندکی صبور باشید)

.

.

.

مردی  ( نره خری )  به نام حسن !!!

از کودکی

هنوز یک ماهش نشده بود که شروع به خورن غذاهای مکمل کرد ( انگشتان ناناز پایش !!! )

وقتی ۶ ماهه بود خوردن هندوانه را یاد گرفت

اندکی که بزرگتر شد با اسامی مک دونالد . پیتزا . نوشابه و … اشنایی پیدا کرد

.

.

.

حسن بزرگ شد

بزرگ شد

و باز هم بزرگ شد

(طول + عرض)

در کل مربع شد …

در ۲۰ سالگی پس از شکاندن شاخ گاو زمان خود

بعد از دو سال در حالی که کچلی مزمن گرفته بود وارد زایشگاه شد

(مدیر : ببخشید اشتباه شد دانشگاه )

.

.

.

از بس در این مکان غذاهای خوب به او دادند

و دادند

و دادند

.

.

که بدبخت روش نمیشد بازم بره

( مدیر : اصلا فکر نکنین یه درصد در این مکان گوشت گربه های پارک دانشکده

به عنوان چلو گوشت سرو میشدااا )

.

.

.

در همین دوران بود که حسن قصه ما یک دل نه صد دل عاشق یکی از زیباترین . مظلوم ترین . خانم ترین

و … دختر دانشکده شد

(مدیر : دختره اصلا هم مار موز نبوداااا )

.

.

.

با این عشوه های شتری دختر

حسن کم کم عاشق شد

.

.

۲۴ ساله که بود احساس گشنگی شدید کرد

در یخچال را باز کرد چیزی ندید

پس گفت بهتر است زن بگیرم ( چون هزار ماشا… نره خری شده بود)

( از نوع دایم الگشنه اش)

.

.

همسرش به شدت به او عشق می ورزید

.

.

.

حسن و نازی ( مخفف نازخاتون )  توله دار شدند ( توله هایی زیبا و ملوس مثل باباشون )

.

.

حالا دیگر او مرد شد بود !!!

همسرش برایش غذاهای خوشمزه درست میکرد

.

.

و هی درست میکرد

.

.

و همچنان که درست میکرد … این شد!!!

.

.

حسن عصبانی بود که چرا ؟ … چرا  من!!!

.

.

نازی تصمیم گرفت به او کمک کند

اری … او خرید کردن را یاد گرفته بود !!!

انقدر به این کمکش ادامه داد

تا

.

.

بعد از اندک زمانی حسن با این صحنه رو به رو شد

او خدا را بخاطر داشتن چنین همسری که

بدینوسیله او را از غذا خوردت باز داشته بود شاکر بود

.

.

خود به خود با این کمک های همسر لاغر شد

.

.

و بازهم لاغر شد ( الان دیگه مانکن شد )

.

.

.

اما همچنان همسرش برایش غذاهای خوشمزه درست میکرد

(البته اگه خرید اجازه میداد !!! )

( مدیر : به علت اصرار دوستان مبنی بر روش درست کردن غذای بالا

اسم این غذا مثلا خورشت بادمجونه … مثلا

مواد لازم : اب .و … )

.

.

هم اکنون او و همسرش با عشق با هم زندگی میکنند

.

.

.

اینم عکس توله توله ارشد خانواده

(بابا همون نوه رو میگم دیگه )

.

.

اینم یه زاویه دیگه ای از این نی نی ناز

.

.

.

و این داستان باز هم در این خانواده ادامه دارد …


 
 
← صفحه بعد